تبليغاتX
گروه کتاب


گروه کتاب

گروه کتاب کتابخانه فرهنگی دانشکده مهندسی





















 

رفته بودیم قلعه رو ببینیم. ساعت ها برای دیدنش کوهپیمایی کرده بودیم. بین راه از یه جوون حدودا 25 ساله که داشت از اونجا برمی گشت مسافت باقی مونده رو پرسیدم. بعد از اینکه توضیح داد که فعلا نصف راه رو اومدیم با حسرت ادامه داد که همه چیو بردن، چیزی باقی نذاشتن. خبر جدیدی نبود، وقتی جاهای خیلی از اینجا معروف تر رو خالی کرده بودن،از اینجا که وسط کوهه و لا اقل من که تا وقتی نرفته بودم تبریز و از علی که بچه همونجاست در موردش نشنیده بودم نمی دونستم که اصلا وجود خارجی داره چه انتظاری می تونستم داشته باشم. کمی که جلوتر رفتیم نمای قلعه از دور دیده می شد. چه باشکوه بود. علی برام گفته بود که این قلعه رو بابک خرمدین ساخته. مردی که از معدود کسانی بود که تونسته بود در مقابل اعراب ایستادگی کنه. 1400 سال از ساختش می گذشت اما همچنان در دل کوه استوار بود. انگار می خواست با ایستادگی اش به بعضی ها دهن کجی کنه. از پله ها که بالا می رفتم یه عده ای برخوردم که در حال خوندن آوازهایی به زبان آذربایجانی بودند. با اینکه حتی یک کلمه ترکی بلد نیستم اما تشخیص اینکه اون مرد مشغول خوندن سرودهای حماسیه اصلا سخت نبود.صدای طبل و آوازشون که در تمام کوه طنین انداخته بود نشئگی عجیبی به من میداد. وارد قلعه شدم. همه اش سنگ بود. سنگ هایی گه حرف های زیادی برای گفتن داشتند. فضای فوق العاده ای داشت. بین خودم و تمام کسانی که اون بالا بودن احساس نزدیکی زیادی میکردم.همه داشتن در مورد بابک صحبت می کردن. اما من به جز همون چند جمله ای که علی گفته بود چیز دیگه ای در موردش نمیدونستم. یکی پرسید اینجا راهنما نداره. انتظار زیادی نبود اما وقتی موقع پایین اومدن با مردی که ظاهرا از عشایر همون منطقه بود و توی مسیر نوشیدنی می فروخت چند دقیقه ای گرم صحبت شدم و برام گفت که قبلا اینجا لوح هایی بوده که در مورد تاریخ ساخت قلعه و ... توضیحاتی داشته اما از طرف سپاه اومدن و اون لوح ها رو هم کندن و بردن؛ توی دلم به اون انتظاری که نابجا نبود خندیدم. زن میانسالی که چند دقیقه فبل با شوهر و پسرش دیده بودمشون و داشت به حرفهایی که بین من و اون مرد رد و بدل میشد گوش میداد با لحنی که گویی فقط برای گفتن این جمله ساخته شده بود گفت: اینها از مرده ها هم می ترسند. راست می گفت، اینها از مرده ها هم می ترسند.

در راه بازگشت در دامنه کوه دوباره به محل چادرهای عشایر رسیدیم. با وجود اینکه توی روستا زندگی می کنم اما تصور چنین زندگی ساده و سرشار از محرومیتی برام سخت بود. هنوز صدای اون دختر کوچ نشین تو گوشمه، به نظر میومد فقط همین چند کلمه فارسی رو بلده. دوغ یا پنیر محلی نمی خرین؟

 

از "هادی قانعی"

نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت 17:28 توسط یک دوست| |

 

مدتی پیش یادمه «هادی»(که البته من نمی شناسمشون و افتخار آشنایی باهاش رو نداشتم) توی یکی از پستها کامنتی  گذاشته بود که گویا فایلی رو به ایمیل وبلاگ ارسال کرده بود تا آقای «واسع» که اون موقع مدیر وبلاگ بودن به عنوان پست جدید وبلاگ بذارنش اینجا.

یادمه آقای واسع در جواب کامنت هادی گفته بود که اینجا پست سیاسی ممنوعه! و از گذاشتن متن آقای هادی در وبلاگ گروه امتناع کرد. اون موقع برام سوال بود که چرا باید چنین تفکری روی فضای وبلاگ حاکم بشه ؟! یعنی میشه مدعی بود که ما کتاب می خونیم و نقد می کنیم ولی نه از نوع سیاسی؟! البته شاید اون موقع آقای واسع دلایل خودشون را برای این کار داشتن ولی مسئله اینجاست آیا میشه فرهنگ و سیاست رو توسط مرز مشخصی از هم جدا کرد؟! آیا در چنین فضایی از جامعه مون که بیش از هر موقع دیگه ای نیازمند آگاهی بخشی و بررسی موشکافانه ی مسائل در حال جریان هستیم آیا تفکیک  این دو کار درستیه؟!

نظر شخصی من اینه که فرهنگ خواه ناخواه متاثر از سیاسته و با جوی که الان بر کشورمون حاکمه اگر خودمون و اندیشه های خودمون رو همگام با اون به روز نکنیم و پا به پای اون خودمون رو مجهز نکنیم عقب موندیم.

خوبه بیشتر راجع به این موضوع بحث کنیم.

 

پ.ن

 یکی دو روز پیش میل وبلاگ رو باز کردم و متن هادی رو خوندم. متن خوبی بود و شخصا برام جالب بود. سعی میکنم  متن هادی رو در پست بعدی قرار بدم .

نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 15:17 توسط یک دوست| |

جلسه بعدی گروه کتاب  روز پنج شنبه ساعت12


نوشته شده در سه شنبه 3 آذر1388ساعت 17:13 توسط یک دوست| |

 

انتظارها به سر می رسد ...

طبق قرار،روز پنجشنبه برای بررسی رمان بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو گرد هم آمدیم .دوستان با تاخیر آمدند و شقایق که پیشنهاد دهنده کتاب بود ،نبود.پس از صحبتهای دراز دامن کتاب را به صحبت نشستیم.قرار شد خلاصه ای از این داستان کنیم و سعید گفت (البته او کتاب را نخوانده بود) ظاهرا داستان شخصی است که بالای درخت می رود و در آنجا زندگی میکند! در ادامه صادق که از کتاب خوشش نیامده بود شروع کرد به انتقاد .اینکه کالوینو چندان به پردازش شخصیت های کتاب و شرح احوالات درونیشان نپرداخته و صرفا مجموعه ای از حوادث را گرد هم آورده ،حوادثی که برای هر کس دیگر می تواند متفاوت باشد .او با خواندن مقدمه ی مرحوم مهدی سحابی بر این کتاب که آنرا شرح انقلابی علیه سنت های پوسیده و ...دانسته بود این سوال را مطرح کرد که از کجای کتاب به این نکات می رسیم ؟ من هم که کتاب را خوانده بودم چنین چیزی در آن نیافته بودم .محمد حسین که از خواندن نصف کتاب لذت برده بود در مقابل کتاب را جذاب دانست چراکه در آن جرئت و جسارت شورش علیه سنت ها دیده می شود.اینکه بارون پس از اینکه بالای درخت میرود و زندگی جدیدی را آغاز می کند در ارتباط با انسانهای اطرافش تغییرات جالبی اتفاق می افتد .اما صادق با بیان قسمت هایی از داستان از جمله جایی که بارون برای دیدن جمعیت دیگری که به بالای درخت تبعید شده اند مسافرت می کند ،اما در کتاب چندان این سفر پرداخته نشده و بسیار سریع از آن عیور شده است .درباره اینکه چرا این اثر را پست مدرن می دانند هم سوال مطرح شد که سعید گفت شاید به خاطر اینکه در این داستانها نظم منطقی که در رمان های دیگر مطرح است به هم می خورد . صحبت های دیگری هم طرح شد که چون جلسه غیر علنی و غیررسمی بود نمی نویسم.ضمنا برای جلسه بعد قرار شد چند داستان کوتاه از چخوف خوانده شود .

 

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 17:31 توسط یک دوست| |

 

نقادي و نقد پذيري دو ستون محكم براي نيل به جامعه اي آرماني است. از اين رو  مطالعه مقاله ي زير كه متن اصلي آن را مي توانيد در اينجا بخوانيد هرچند نظر شخصي من اينست كه  نياز به يك ويرايش محتوايي دقیق دارد اما خالی از لطف نیست. چه خوب است كه اين ويرايش را اينجا و با حضور دوستان انجام دهيم.

 

اشاره:

آنچه از نقد در نظر اول به ذهن متبادر مي شود، ايراد و اشكال گرفتن از يك كار يا اثر علمي و هنري است، اما در واقع نقد نه ايراد و خرده گيري است نه اشكال تراشي، بلكه علم ارزيابي و سنجش ميزان اعتبار علمي يك اثر است كه مانند ساير رشته‌هاي علمي، قواعد و اصول خاص خود را دارد كه به آن «روش‌شناسي نقد » گفته مي‌شود (1). امروزه نقد در تمامي عرصه‌هاي علمي، هنري و ادبي وجود دارد و با پيشرفت روزافزون علوم از ديدگاههاي مختلف به آن نگريسته مي‌شود، مانند نقد از ديدگاه هرمنوتيك،‌ مدرنيسم، پست مدرنيسم و غيره، لذا آگاهي از اصول نقد علاوه بر اينكه به ما كمك مي‌كند تا از خرده‌گيري‌هاي غيراصولي و بعضاً به دور از اخلاق علمي درباره آثار ديگران برحذر باشيم سبب مي‌شود كه به ديدي كارشناسانه مسلح شويم، آنگاه درباره آثار ديگران قضاوت كنيم و اميدوار باشيم كه با انتقاد اصولي و ضابطه‌مند است كه مي‌توان زمينه توسعه علمي جامعه را فراهم آورد و روزنه‌هاي جديدي به روي علم و تحقيق گشود. با توجه به چنين رويكردي است كه مقاله حاضر مي‌كوشد به نحوي موجز نقد را در سه جنبه نقد بيروني، نقد دروني و تحليل محتوا مورد بررسي قرار دهد. البته مراد ما از نقد، نقد آثاري است كه در قالب نوشتاري پديد مي آيند و اصطلاحاً به آن متن مي گويند، مانند كتاب ، مقاله و يا هر اثر نوشتاري ديگر.

مقدمه:

واژه نقد و نقد كردن در قديم به معناي تعيين عيار سكه طلا و تشخيص سكه واقعي از سكه قلب بوده است، اما در تداول امروز در يك مفهوم كلي به معناي قضاوت و ارزيابي درباره اعمال، افكار و آثار ديگران است و آنچه بيشتر از نقد به طور اخص مدنظر است سنجش و ارزشيابي دقيق  و علمي درباره آثار و دستاوردهاي علمي نويسندگان، هنرمندان و دانشمندان در تمامي حوزه‌هاي دانش بشري است. به كمك نقد است كه يك اثر اعتبار مي‌يابد و نقاط ضعف و قوت آن عيان  و موجب اصلاح مداوم الگوهاي دانش بشري مي‌شود. به عنوان مثال نقدهاي فرانسيس بيكن در قرن هفدهم بر منطق قياسي ارسطو  سبب نسخ آن و استقرار منطق جديد استقرايي شد، لذا اهميت نقد در انقلابات علمي انكارناپذير است.  اما نقد نيز چون ساير رشته‌هاي علمي اصول و قواعد خاص خود را دارد؛ اطلاع و بصيرت از اين اصول به همراه تجربه و برخورداري از ذهني پويا و نقاد به ما كمك مي‌كند تا گزارشي نقادانه و سازنده از يك اثر به دست دهيم و اما اصول مذكور:

نگاه ناقد به يك اثر بايد همچون نگاه كارآگاه به يك صحنه پليسي باشد تا بتواند ارتباط منطقي بين اجزاي يك اثر را كشف و تحليل كند. نقد يك حمله و دفاع است؛ حمله به نقاط ضعف و دفاع از نقاط قوت. چه درحمله و چه در دفاع وجدان علمي و وجدان انساني بايد حاكم باشد و قلم و شخصيت در وادي غيرعلمي حركت نكند. هر امري را بايد با دلايل بپذيريم يا رد كنيم، هرچند كه ممكن است براي ديگران مكدركننده باشد، اما وجدان ناقد اقتضايي جز حقيقت‌گويي ندارد.

اصولاً‌ اساس  يك اثر يا كار خوب در ايجاد ارتباط است؛ ارتباط بين اجزاي مختلف يك اثر و هرچه اين ارتباط منطقي‌تر و منسجم تر باشد ارزش و اعتبار اثر نيز بيشتر است. اجزاي اين فضاي ارتباطي شامل 1- مولف، 2- خواننده، 3- بافت و زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي توليد اثر و 4- متن اثر است در نمودار زير رابطه اين اجزا نشان داده مي شود.

پيوستگي بين اجزا سبب گفت‌وگو و ديالوگ بين عناصر بيروني و دروني اثر مي گردد.

الف- عناصر بيروني نقد:

1- مولف يا توليد كننده اثر: براي اينكه بتوان نسبت به برخي از برداشت‌ها و ايده‌هاي مطرح شده در متن با دقت بيشتري اظهارنظر نمود ضروري است كه تصويري از شخصيت نويسنده در اختيار داشته باشيم تا بتوانيم پرسش هايي را كه درباره مولف مطرح مي شود پاسخگو باشيم. پرسش هايي از اين دست؛ آيا مولف از نظر علمي در سطحي قرار دارد كه اثر را توليد كند، گرايش هاي سياسي، فكري و اقتصادي مولف چيست و موقعيت علمي مولف در محافل آكادميك به چه ميزان است؟

2- برنامه پژوهشي يا گفتمان پژوهشي (research programme) يعني اثر درچه فضاي گفتماني (2) و تحت عنوان چه برنامه پژوهشي _فضاي حاكم بر پژوهش_ ايجاد شده است، فضايي كه ممكن است تحقيق در همه موارد تحت تاثير آن باشد و با تغيير گفتمان هم عوض شود. از اين نظر بايد بر شرايط زماني و مكاني توليد يك اثر يا پيام تاكيد كرد كه آن را اصطلاحاً تاريخيت اثر مي گويند كه برمبناي آن هر اثر و نظريه ريشه در خاك، لحظه هاي معيني از تاريخ دارد و با جنبه هاي ديگر حيات اجتماعي و فرهنگي آن لحظه در توازي و تفاهم است. هيچ متني معناي مطلقي ندارد معناي هر متني عرضي است از فرهنگ حاكم در زمان قرائت كه حتي زبان فضا را هم تغيير مي دهد، مانند فضاي گفتماني زمان جنگ، دوران سازندگي و دوران اصلاحات.

3- انتشارات: سيستمي كه اثر را نشر داده است، در ارزيابي ما نسبت به منبع جايگاهي خاص دارد زيرا مشخص كردن نوع انتشارات بسيار مهم است كه آيا حقوقي است، سياسي است ، دولتي يا نيمه دولتي است زيرا هيچ انتشاراتي نمي پذيرد كه اثري به زيان او منتشر شود. شايد بهترين مثال در اين خصوص كتاب‌هاي فارسي است كه در قرن نوزدهم تحت تاثير فضاي استعماري در بمبئي و كلكته هند منتشر مي‌شدند.

4- خواننده: منظور آن است كه اين اثر براي چه كسي نوشته شده است و چه طيفي از خوانندگان را دربرمي گيرد؛ آيا براي طيف طرفدار يا مخالف نوشته شده است،  براي مخاطبين حزبي و گروهي تاليف شده است يا اينكه عموم مردم را مخاطب قرار داده است، به عنوان مثال سياست نامه خواجه نظام الملك طوسي براي طيف طبقه حاكم نوشته شده است. طيف شناسي خوانندگان از نكات مهم و اساسي نقد بيروني محسوب مي شود.

5- ناقد: ناقد كيست و نقد خود قبل از انتقاد بسيار مهم است. ضروري است كه ناقد به موضوع اشراف داشته باشد و حداقل هم عرض مولف باشد، به زبان اثر تسلط داشته باشد، از قدرت تحليل و استنتاج بالايي برخوردار باشد و مشخص كند كه آيا همه اثر را نقد مي كند يا بخشي از آن را.

ب- عناصر دروني نقد:

1-   موضوع: مي‌توان آن را پرسش يا گزاره بزرگ ناميد كه قصد داريم آن را نقد كنيم. آيا موضوع اثر موضوعيت دارد، جامع و مانع است، واژگان آن بار ارزشي دارد، آيا از اصطلاحات بيگانه استفاده كرده است؟ اينها پرسش هايي است كه از موضوع يا گزاره بزرگ بايد پرسيد. يك اثر بايد محدوده زماني و مكاني مشخص داشته باشد و اين در موضوع انعكاس يابد. البته بهتر است موضوع از اندك ابهامي برخوردار باشد كه آن را بلاهت موضوع گويند. موضوع بايد با محتوا همپوشي داشته باشد.

2-   سابقه پژوهش (research review) : سابقه تحقيق تا چه حد ذكر شده است ؟ آيا زمينه ها براي خواننده ممحض است يا گمراه كننده؟ در اين بخش بايد منابع و آثار مرتبط با اثر به خوبي نقد شوند و از تكرار و واگويي پرهيز شود تا ميزان نوآوري و بداعت مولف آشكار گردد، زيرا اصالت يك اثر در بديع بودن آن است.

3-   محتواي تحقيق: زيرمجموعه‌اي كه مولف تحقيق خودش را به پرسش‌هاي كوچكتر تقسيم كرده تا بتواند گزاره بزرگ يا پرسش بزرگ- موضوع- را پاسخ گويد، آن را اصطلاحاً مهندسي تحقيق گويند. ضروري است مشخص شود داده هاي تحقيق -كه بايد در يك نظام منطقي و روشمند به سامان برسد - تا چه حد قابل وثوق و اطمينان است و اين همان هسته سخت (hard core) تحقيق است كه تحقيق برگرد آن شكل گرفته است. كشف، فهم و نقد هسته سخت يك تحقيق وظيفه اصلي ناقد است و براي دستيابي و نقد هسته سخت ناقد بايد محتواي تحقيق را به دو قسمت تقسيم كند؛ 1- برش هاي ريز، 2- مهندسي كار.

در يك اثر مثلاً مقاله هر پاراگراف بايد حكم يك برش كوچك را داشته باشد و گرنه جاي نقد دارد. تبديل برش بزرگ- موضوع- به برش كوچك نشان دهنده فضل مولف است. اين فرايند در طي مهندسي كار صورت مي‌گيرد؛ يعني ارتباط برش كوچك با برش بزرگ و نقد عدم ارتباط برش كوچك با برش بزرگ كه مي توان آن را شجره كردن كار ناميد.

4-   ادبيات نگارش: بخشي از آن به شيوايي و رسايي نثر مولف مربوط مي شود و بخشي ديگر به اصول و قواعد نگارش، ساختار و واژگان و اصطلاحات ، پاراگراف بندي و لحن نويسنده مربوط است كه آيا نويسنده براي خواننده احترام قائل است و اعتماد خواننده را جلب مي‌كند؟ يك متن در ذات خود بايد ايجاد اعتماد كند، يعني خواننده در كتاب مشاركت داشته باشد. در بررسي ادبيات نگارش شايسته است به روش نگارش، انسجام مطالب، شيوه ارجاع دهي، نقل قول، سيستم استدلال و تبيين و مستندات تحقيق عنايت خاص شود.

 

پ.ن

متن کامل را در اینجا بخوانید

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 12:1 توسط یک دوست| |


Design By : Night Skin